الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

83

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى)

است ، مىگويد : اى بندهء خدا مرا معطّل كردى ! گفتم : من ؟ گفت : آرى . با او رفتم و او را متعه كردم ! « 1 » 93 - از جمله گفتهء معلىّ بن محمّد با يك واسطه از به كار قمى نقل كرده است مىگويد : من چهل بار حج رفتم ، چون نوبت آخر شد ، هزينه‌ام را تماماً محاسبه كردم ، به مكه رفتم آنجا ماندم تا مردم بيرون رفتند با خود گفتم به مدينه مىروم ، قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را زيارت مىكنم و سرورم امام كاظم عليه السلام را مىبينم و شايد هم كارى از دستم برآيد و چيزى جمع كنم و آن را تا كوفه كمك را هم قرار هم ! حركت كردم تا به مدينه رسيدم و سلامى به امام عليه السلام دادم و به زيارت قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رفتم سپس به مصلىّ ؛ آنجا كه كارگران مىايستادند رفتم به اميد اينكه خداوند وسيله شود كارى را انجام دهم ! در آن بين كه من منتظر بودم ناگهان مردى آمد ، كارگران اطرافش جمع شدند ، من هم رفتم و با آنها ايستادم ، او جماعتى را برد ، من هم دنبال او رفتم و گفتم : اى بندهء خدا ! من مرد غريبى هستم اگر صلاح مىدانى مرا هم با ايشان ببر و به كار بگير ! تا با آنها كار كنم ! گفت : تو از مردم كوفه‌اى ؟ گفتم : آرى . مىگويد : رفتم و به همراه او به خانهء بزرگى رسيديم كه تازه مىساختند ، در آنجا مشغول كار شدم به ما چيزى نمىدادند ، هفته به هفته به ما مزد مىدادند جز يك روز كه كارگران كار نمىكردند . من به آن نماينده ( وكيل ) گفتم : مرا سرعملهء اينها قرار بده تا من آنها را به كار

--> ( 1 ) - خرائج : ص 283 .